چشم پر حسرت من سیر ندیده‌ست تو را ...

عمیق ترین معنای زندگی

Profile Archive Links Posts Designer

سال ها مثل درختی که دم نجاری ست

وقتِ روشن شدن ارّه وجودم لرزید

من از آن کوچ که باید بروی کشته شوی

زنده برگشتم و انگیزه ی پرواز پرید

نمیدونم واسه چی اینو میگم ولی سال خوبی بود

با همه سختیاش

یه کم بزرگ تر شدم

امید تو دلمه. چیزی که سالها نبود

سه شنبه بیست و هفتم آبان ۱۴۰۴ | 23:27 | اشکان  | 

چه سفرها با تو کردم چه سفرها تو رو بردم

دم مرگ رسیدم اما به هوای تو نمردم

خط به خط این ترانه مسعود فردمنش ، پر از تلخی و زیبائیه

​​​​کاش میشد همه شعرای جهان رو مسعود فردمنش، گروس عبدالملکیان یا حامد عسکری بخونن

یکشنبه هجدهم آبان ۱۴۰۴ | 11:25 | اشکان  | 

روزی قرار شد برسیم آخرش به هم

حالا بگو پس از نرسیدن

قرار چیست؟...

یکشنبه یازدهم آبان ۱۴۰۴ | 21:30 | اشکان  | 

باران که در لطافتِ طبعش خِلاف نیست

در باغ لاله روید و در شوره‌بوم خَس

یکشنبه یازدهم آبان ۱۴۰۴ | 2:22 | اشکان  | 

به عشقت هر کسی شاعر شد از میدان به در کردم

زمانی مولوی و این اواخر هم پناهی را...

چهارشنبه هفتم آبان ۱۴۰۴ | 23:27 | اشکان  | 

به برّ و بحر نخواهی دید کسی چنین که منم آتش

دو سوم بدنم آب است، تو سوم بدنم آتش

نه شیخم و نه ز صنعانم، جوان کافر زنجانم

که چشمِ خیره‌سری انداخت میان پیرهنم آتش

زهی زبان پر از قندی، که سوخت جان مرا چندی

نداد آب حیات اما، نهاد در سخنم آتش...


#  طریقی
سه شنبه ششم آبان ۱۴۰۴ | 14:18 | اشکان  | 

یک عمر زخم را به نمک شستم و دریغ

دیشب نوشته است که نمک ناشناس؛ من

زیباییِ که کوچه به کوچه وزید ؟ تو

تاوان که داد ؟ من

که اسیر تقاص؟ من

جمعه دوم آبان ۱۴۰۴ | 14:51 | اشکان  | 
About Me

شهری که در نفس هایش

هر چار فصل پاییز است

حتماً هنوز تبریز است؟

هر کس که لهجه اش ابری ست

یا شعر گفتنش ابری ست

حتماً رسول یونان است؟
Designed by : Black Theme